هواپیمای مدل بسازید ! هواپیمای مدل بسازید !
آموزش ساخت هواپیمای مدل
به زبان فارسی - گلایدر و رادیوکنترل
بهترین فیلم های ۲۰۱۰ یکجا!
اکشن,رزمی,ترسناک,تخیلی...!
هر فیلم فقط 190 تومان!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

کسب درآمد ماهیانه بالای 500 هزار تومان از فروتل
فوتبال ایران و جهان
با 25هزار تومان صاحب سایت فروشگاهی شوید


به هفت خط خوش آمدید... خواهشمندم لینکهایی که باز نمی شود و خراب است را از طریق فرم تماس با ما در پایین همین صفحه گزارش دهید تا در اسرع وقت اصلاح شود. بسیار متشکرم

استخدام در فروتل
پیش بینی فوتبال
پاداش عضویت در سیستم درآمد فروتلی

 

   

 

همه ما شنیده ایم که نوشابه هاى گازدار براى سلامتی زیان آور است، اما تاکنون به استفاده هاى گوناگون آنها یا مزایایشان فکر کرده اید؟ سایت TOPSGLOBE استفاده های گوناگون و بعضاً عجیبی از کوکاکولا را ذکر نموده که مطالعه آن خالی از لطف نیست. 

 بقیه متن در ادامه مطلب... 

ادامه مطلب ...

 

 

 

امروزه‌ مواد خوشبو کننده‌ بدن‌ انواع‌ گوناگونی‌ دارند که‌ انتخاب‌ مناسب‌ و استفاده‌ صحیح‌ از آنها به‌ آگاهی‌ کافی‌ نیاز دارد. چهار گروه‌ عمده‌ این‌ مواد عبارت‌اند از:

EAU DE COLOGNE (ادوکلن): با رایحه‌ ای‌ ضعیف‌ و قیمتی‌ نازل‌

EAU DE PERFUME : با ماندگاری‌ کم‌ و حداقل‌ چربی‌

EAU DE TOILETTE : مناسب‌ برای‌ محیط‌ کار

PERFUME : با ماندگاری‌ زیاد و گرانقیمت‌

بقیه متن در ادامه مطلب... 

ادامه مطلب ...

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. 

جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودندکه به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. 

بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید:« چند عدد بلیط می خواهید؟» پدر جواب داد: « لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.»
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید:« ببخشید، گفتید چه قدر؟» متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.
پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟
ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: « ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!»
مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت:          « متشکرم آقا.»
مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد.
بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم. 

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب... 

ادامه مطلب ...

کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم و اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم.  

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش رااز نگاهش میشد خواند،اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد ودلخوش کرده ایم که سکوت کرده ایم.

سکوت ((پر))بهتر از فریاد ((توخالی)) نیست؟

فکر میکنیم کسی هست که سکوت ما را بشکند اما افسوس که انتظار بی فایده است.

آنقدر در زندگی دویدی که آخر هم بدهکار شدی. چه شد که دلپاک آمدی و روی

 سیاه خواهی رفت،حال تویی و روزنه امید بخشش پروردگارت.اویی که سالهاست

که فراموشش کرده ای اما باز هم تو را میخواند.

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم
خرده پولی
سر سوزن هوشی.

دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
هم چو من مشروط
و اتاقی که در این نزدیکی است
پشت آن کوه بلند.

اهل دانشگاهم
پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف
می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانیست
دلتان زنده شود

ادامه مطلب ...


فـــرم تمـــــاـس بـــا هفـتــ خطـــ


* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام: